أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
103
تجارب الأمم ( فارسى )
پس چون محرم سال بعد رسيد در روزگار وزيرى حامد بن عباس ، مونس دوباره ، با يوسف بن ابو ساج در اردبيل جنگيد و يوسف را كه چند زخم داشت ، اسير كرده به بغداد برد .
--> [ = ] از گردنه بالا رود . ياران « سبك » غلام ابن ابو ساج به دنبالهء سپاه مونس رسيده ، بسيارى از ايشان را كشتند و گروهى را اسير كردند و تنها كسانى رها شدند كه از گردنه بالا رفته بودند . سپاه مونس چپاول شد ، شتر و ستور بىشمار از دست بداد . مونس گريزان به زنجان شد و مردم به دنبالش آمدند و پس از پنج روز كه آنجا ماند به قزوين رفته دو ماه بماند . در اين هنگام گزارش دستگيرى ابن فرات رسيد كه متهم به بر انگيختن ابن ابو ساج شده بود . [ خ 5 : 125 - در سال 306 ] پس مال و چار پا و پيشكشها و ابزار و فرش و شتر بسيار از مدينة السلام [ بغداد ] براى مونس رسيد ، به سرداران سپاه در شهرها دستور داده شد كه به دو بپيوندند . ابن حمدان نيز به دو پناهنده شد . استاذ [ مونس ] خرسند شده به دو خلعت داد . سپاهيان در زنجان چندان شدند كه شهر جاى آنان نداشت ، سرما و برف نيز فزونى گرفت ، مونس خود در زنجان مانده سپاهيان را به شهرها بخش كرد . يكصد هزار دينار ديگر نيز از بغداد همراه ماهر خادم برسيد و مونس از آمدنش خرسند گشت . نيز همو در گزارش سال 307 گويد : در آن بود كه مونس كوشيد تا به ابن ابو ساج برسد ، تا به گردنه رسيد ، و در آنجا به دو مژده دادند كه جوامرد [ شايد جوانمرد ] غلام ابن ابو ساج به پناه آمده است . مونس به غلام خود يليق دستور داد به پيشواز او برود ، و خود براى احتياط به سپاه دستور سوارى داد و به سوى كوهها بالا شدند . فرستادهء يليق آمد و درستى گزارش را تاكيد كرد كه جوامرد را ديده كه تنها سه تن با او بودند و چون يوسف [ متن عربى : مونس ] او را متهم كرده بود ، به سپاه مونس پناهنده شد . مردم از آمدن وى خشنود شده ، پاشيدگى كار يوسف را باور كردند . مونس به او و يارانش خلعت سلطانى پوشانيد و دهها هزار دينار و فرشهائى پيشكش فرستاد . يوسف [ ابن ابو ساج ] پس از نماز عصر روز گريختن جوامرد و رسيدنش به سپاه مونس به وسيلهء يكى از وابستگان از آن آگاه شد و بر او بسيار گران آمد ، پس مونس بر ابن ابو ساج بتاخت و او را بشكست تا به سوى اردبيل گريخت و خرگاهش به آتش كشيده شد .